قالب وبلاگ
مهدی فریمان
هنری 
آخرين مطالب

آه،
این راه دراز و،
این پاهای ناتوان من.
آه،
این رخوت و،
این خواب آشفته
آه،
این ره تاریک و،
این چشم کم سوی من.


۲۲ آبان نود و سه .ساعت۱۳:۲۰

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 22:18 ] [ مهدی فریمان ]
سینمایی "خلاصی"

[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 10:11 ] [ مهدی فریمان ]
من شاعر نبودم
در هجر تو سرودم
شاعر شدم
می سرایم
ولی تنها واژه ای
یک واژه شده ردیف تمام غزل هایم
«برگرد»

[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 10:49 ] [ مهدی فریمان ]

آه ای مرز های اسارت
ازهم بگسلید روزی اگر
آه.....

فریمان

22آذر 92

[ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ] [ 13:7 ] [ مهدی فریمان ]

شاید در برآمدن دوبارۀ خورشید،
گسیخته شده باشد،
زنجیر اسارت. "در تلاش ما"

فریمان

22 آذر 92

[ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ] [ 13:5 ] [ مهدی فریمان ]

شرم

در آغوشت ميکشم.
تکه اي يخ شده اي از شرم.
نگاهم،
که غافلگير نگاهت شده بود دمي،
از گونه هايت سر ميخورد روي لبان نيم گشوده ات.
نوازش گرم نفست روي صورتم،همراه نوازش دست سردت ميشود که از بنا گوشم سرخورده تا گردن وسينه ام.
و تمام تلاش من در گرم کردن تن سرد شده از شرمت،
حاصل اولين همآغوشيمان.
راستي،
حکايت آن قطره که از گوشه ی چشم لغزيد بر گونه ات

 چه بود؟
                                                                                         فريمان

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 15:40 ] [ مهدی فریمان ]
در کمر کش کوه

بلوط پیر

ایستاده وپرصلابت

صورت باد را می خراشد هنوز.

بیستم دی ماه نود و یک

[ پنجشنبه بیست و یکم دی 1391 ] [ 22:45 ] [ مهدی فریمان ]
"دهن درۀ لعنتی"

نگاش به جایی دور و نا معلوم خیره مانده بود.

بد جوری غرق فکر بود.

دوباره که نگاش کردم کمی چشاش خیس شده بود،تا دید نگاش میکنم، میخواست زورزورکی خمیازه بکشه که:خیسی چشام تقصیر فشار دهن درۀ نا به هنگامه نه چیز دیگه.

همون طور که رومو برمی گردوندم که بیشتر خجالت نکشه، با خودم گفتم این روزا چقده زیاد شده این دهن دره های لعنتی بی وقت؟

فریمان

نوزدهم آبان نودویک

[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 1:50 ] [ مهدی فریمان ]

تقدیم به استاد گرامیم

کیانوش عیاری بزرگ

از "آن سوی آتش"،

"آبادانی ها" بی اندیشه از"شبح کژدم" بیرون می کشند خود را از "تنورۀ دیو".

تا دو "نیمۀ سیب" را در حسرت "بودن یا نبودن"نظاره کنند، بر "سفرۀ ایرانی".

و در "روزباشکوه"بر بام "خانۀ پدری" در شیپوری بسانِ "شاخ گاو" بدمند نفیرِ"بیدارشوآرزو"را.

مهدی فریمان

یازدهم شهریور

1391

[ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 ] [ 18:45 ] [ مهدی فریمان ]

گریه

 

 

دارم برمی گردم پیشت،

با دست های خالی

بی کوله باری ازهرچیز

خسته،

دل آزرده.

چیزی ندارم که خوشحالت کند.

باران می بارد.

پیاده، کناراتوبان، خلاف جهت

می آیم بسویت،

با کوله باری خالی از هر چیز.

تنها دریافتم این است،

درک از مسخرگی جمله ای:

"چراگریه می کنی،مرد که گریه نمی کنه؟"

آخر  

گریه مردانه است

شش دانگ، محضری، منگوله دار.

هی تومرد گنده؛

تا به حال شده،

کنار اتوبان، خلاف جهت؛

وقتی باران می بارد،

بسوی کسی بروی" با کوله باری خالی از هر چیز"

و گریه کرده باشی مردانه؟

 

 

 

تهران، دوشنبه دوم امرداد نود و یک

[ سه شنبه سوم مرداد 1391 ] [ 15:50 ] [ مهدی فریمان ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

فقط به اندازه

یک کلمه فرصت هست وبس

یک کلمه -یک فرصت-

"سلام"
امکانات وب